خرید بک لینک

دراین دنیای سیاهی که برایمان درست کردند چطور میتوان زیست؟ 

کودکی را می بینم با چشمانی گشاد از ترس ، از وحشت ، از صداهای مهیب فرو افتادن بمب ها شایدهم از حیرت سیاهی انسان!

مادری را دیدم کودک هشت ساله اش به جرم متولد شدن در جغرافیایی شیعه زیر اوار های مدرسه تکه تکه شده...

پدری را دیدم .... تماس های بی پاسخش روی گوشی شکسته و دست آخر پیامی که جوابش را میدانست

.... جان پدر ... کجاستی؟

پدرهای دیگر مادرهای دیگر

که آبانی خونین را دیدند و ....

که وجودشان را بالای آسمان پرپر شده دیدند...که قرار بود آن آسمان بشود راهی روشن و امن برای عزیزشان..

مردمی را می بینم

سخت .... بی حس...نگاههای سرد ...سرهای پایین ...فقط میروند و می روند که روزشان شب شود ..که بگذرانند این روزگار تلخ را 

نه رمغی برای شان مانده برای فریاد زدن نه نایی برای سر بلند کردن حتی.... گرچه شاید ترجیحشان خون کمتر ریخته شده باشد... 


برچسب: نویسنده: رویا اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 4 بهمن 1401 ساعت: 19:47

صفحه بندی